close
چت
داستان های عاشقانه

سایت باشگاه پرواز

داستان های عاشقانه
امروز پنجشنبه 27 مهر 1396
تبليغات تبليغات

آخرين ارسالي هاي انجمن

داستان تقاص یه دختر 15 ساله

دو ماه میشد که با یه پسر نامزد بودم


منو تو امامزاده دیده بود


شب که من طبق معمول داشتم شیطونی میکردم


دیدم یکی داره نگام میکنه اهمیت ندادم .


دیدم میاد دوروبرم و خیلی نگام میکنه و میخنده


خلاصه من اهمیت ندادم و رفتم پیش خونوادم نشستم


موقع رفتم به خونه با موتور تریل انداخت دنبال ماشینمون


و دنبالمون تا خونمون اومد که ادرس رو یاد بگیره







این پست ویژه کاربران عضو سایت می باشد برای مشاهده ابتدا ثبت نام و یا وارد شوید






براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :


دسته بندي: خواندنی و دیدنی,

ارسال نظر

اين نظر توسط زهرا" href="http://www.parvazia.ir/user/zoro" target="_blank">زهرا در تاريخ 1393/6/19 و 10:16 دقيقه ارسال شده است.
مزخرف بود

برو عامو حال داریا....
کد نمايش نظرات

اين نظر توسط simin" href="http://www.neymar-jr11.rozblog.com" target="_blank">simin در تاريخ 1393/6/10 و 10:44 دقيقه ارسال شده است.
سلام لینک شدید اگه مایلید لینکمو دروبتون قراربدیدمچکرم
پاسخ : سلام
برای تبادل لینک از قسمت
تبادل لینک هوشمند استفاده کنید

سپاس
کد نمايش نظرات

اين نظر توسط لیلا صالحی" href="http://www.parvazia.ir/user/leilaaaa" target="_blank">لیلا صالحی در تاريخ 1393/6/8 و 10:28 دقيقه ارسال شده است.
خوب بود !
کد نمايش نظرات

اين نظر توسط rahe" href="http://www.parvazia.ir/user/hasti" target="_blank">rahe در تاريخ 1393/6/7 و 21:10 دقيقه ارسال شده است.
مممنون..قشنگ و جالب بود.
کد نمايش نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد