close
تبلیغات در اینترنت
مطالب جالب، عاشقانه، خواندنی و جذاب،داستان عاشقانه

سایت باشگاه پرواز

مطالب جالب، عاشقانه، خواندنی و جذاب،داستان عاشقانه
امروز سه شنبه 26 تیر 1397
تبليغات تبليغات

آخرين ارسالي هاي انجمن

داستان آمونده اشک رایگان

یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد. گدایی از آنجا می‌گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ عرب گفت: این سگ وفادار من، پیش چشمم جان می‌دهد. . .

دسته بندي: خواندنی و دیدنی,

داستان عشق پولی…

روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش مقدار زیادی شیرینی و خوردنی به مدرسه شیوانا آورد و گفت اینها هدایای ازدواج تنها دختر او با پسر جوان و بیکاری از یک خانواده فقیر است.
شیوانا پرسید: چگونه این دو نفر با دو سطح زندگی متفاوت با همدیگر وصلت کرده اند؟

دسته بندي: خواندنی و دیدنی,

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد